زين العابدين شيروانى

359

بستان السياحه ( فارسي )

نيست و آن كتاب تاليف ملا معزّ الدّين اردستانيست و مذمّت صوفيّه نيز به آن الحاق شده و ملّا معزّ اردستانى كه مصنّف آن كتابست نيز انكار صوفيّه ننموده و نيز ملا شاه محمّد شيرازى مىكفته كه من ملّا معزّ اردستانى را ديدم از او پرسيدم او كتاب حديقة الشيعة را به خود منسوب كرد و در مذمّت صوفيّه هيچ نكفت و مؤيّد اين مقال نيز نقل نموده‌اند كه ملّا محمود خراسانى كه عالم ربّانى بوده مىفرموده كتاب حديقة الشيعة كه در هندوستان نوشته شده بود ديدم در آن هيچ قدح و ذمّ صوفيّه نبود و چون حديقة الشّيعة از مؤلّفات مولانا احمد بودن و كتاب تبصره از سيّدنا سيّد مرتضى بودن ثابت نيست لهذا مولانا محمّد باقر مجلسى انكار و مذمّت صوفيّه را از هر دو كتاب نقل نكرده و در كتب خود نيز از آن دو كتاب چيزى نياورده باآنكه نام چند كتاب غير مشهور از علماء در مذمّت صوفيّه ذكر نموده و مقوّى اينست آنچه جناب شيخنا و مرشدنا قدس سرّه العزيز در كتاب مرآة الحق فرموده كه مولانا احمد اردبيلى در حاشيه كه مشتمل بر اعلى درجه تحقيق و تدقيق است بر الهيات تجريد كلام نوشته است و در مبحث توحيد در ردّ شبهه ابن كمون يهودى موافقا لمحقّق الخفرى متمسّك به وحدت وجود شده است و اتمام دليل را موقوف به او دانسته با وجود قايل شدن او به وحدت وجود مذمّت كردن صوفيّه او صحيح نيست سيّم از علّامهء حلّى نقل كرده‌اند و مولانا محمّد باقر مجلسى ره در كتاب عين الحياة كفته كه علّامه در كتاب كشف الحق كه يكى از تاليفات علّامه است در موضعى كه نفى حلول از جناب بارىتعالى و تقدّس مىنمايد كفته كه صوفيّه از اهل سنّت و جماعت قايل شده‌اند كه حقتعالى در عرفاء حلول مىكند و باز كفته كه ايشان قايلند به آنكه عرفاء بعد از وصول به حق عبادت از ايشان ساقط مىشود و نيز كفته كه من در روضهء امام همام ابى عبد اللّه ع ديدم چند نفر از صوفيّه را كه نماز شام كردند و يكى از ايشان نماز نكرد پس پرسيدم از ايشان كه آن‌كس چرا نماز نكرد ايشان كفتند كه او را احتياج به نماز نيست زيرا كه او و اصل به خدا شده از اين معلوم مىشود كه علّامه انكار اين فرقه نموده جواب آنكه علّامه انكار صوفى سنّى و حلولى را نموده و حال‌آنكه سنّى و حلولى هيچيك صوفى نيست پس علّامه انكار صوفى ننموده از اين قيد كه صوفيّه از اهل سنّت فرموده ظاهر مىشود كه او نيز به تفصيل قايل باشد و بعضى از صوفيّه كه مقيّد به اين قيد نباشند نيكو داند و اين منافى آنست كه در كتب ديكر او ظاهر مىشود زيرا كه علّامه را اعتقاد آنست كه صوفيّه ؟ ؟ ؟ انتساب طريقت خود را به حضرت امير المؤمنين ع مىرسانند چنان كه در منهاج الكرامه كه يكى از تاليفات اوست در اثبات امامت و ديكر كتب او مذكور است هركاه او را اعتقاد اين باشد خالى از آن نيست كه انتساب ايشان به حضرت امير المؤمنين ع و از آن جناب بدون واسطه به حضرت رسول ص به ترتيب الى آدم منتهى مىشود يا آنكه به‌واسطه خلفاى ثلاثه مقدم به حضرت امير المؤمنين ع مىرسد پس اكر بدون واسطه مىدانند ايشان سنّى نخواهند بود زيرا كه شيعه عبارتست از جماعتى كه حضرت امير المؤمنين ع را بلا واسطه نايب و خليفهء حضرت رسول ص دانند و حال‌آنكه صوفيّه چنينند پس صوفيّه از اهل سنّت كفتن او صحيح نيست و اكر به‌واسطه مىدانند هيچيك از ايشان شيعه نخواهند بود زيرا كه سنّى عبارتست از جماعتى كه حضرت امير المؤمنين ع را بلا واسطه خليفه حضرت رسول ص نمىدانند و حال‌آنكه صوفيّه چنين نيستند بلكه شيعه حقيقى واقعى ايشانند پس قول علّامه در كتاب كشف الحق با آنچه در كتب ديكر اوست مخالف و مغاير يكديكر است و اين منافى علم و دانش است و ديكر كفته كه من در روضهء مبارك امام حسين ع ديدم معيّن به حكم قطع و جزم بلا اشتباه يكى از صوفيّه را كه رفيقان او نماز شام و عشا كردند و آن يك نماز نكرد و از احوال سؤال نموده رفيقان او به طريقى كه مذكور شد جواب كفتند اين قول نيز از علّامه و اهل دانش و ديانت صحيح و جائز نيست زيرا كه علّامه يا نماز در خارج روضه كرده و بعد از آن داخل روضه شده يا نماز در روضه كرده يا او نيز در روضه بوده و نماز نكرده پس اكر علّامه در خارج روضه نماز كرده و آن‌كس پيشتر از او در روضه بوده ممكن است كه علّامه بعد از نماز آن‌كس داخل روضه شده باشد پس حكم قطعى به آنكه نماز نكرده خلاف شرع و تدين است زيرا كه سوءظنّ بمسلمين كناه عظيم است و معصيت بزرك و در ثبوت اسلام آن‌كس همان بودن او در روضه بس است و اكر علّامه نماز در روضه كرده و در اوّل وقت داخل روضه شده و آن‌كس نيز